درهم, تنیدگی, کوانتومی, یکی از جذاب ترین مباحث کوانتومه. یعنی وقتی دو ذره فراتر از زمان و مکان و با وجود
میلیون ها سال نوری فاصله مکانی، باهم در ارتباط باشن و تغییر یکی روی دومی هم تاثیر بزاره. این
انگشتم را در هستی فرو می برم
بوی پوچی می دهد
من کجا هستم؟
این چیزی که آن را جهان می خوانند چیست؟
چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟
من کی هستم؟
چگونه به چهان آمدم؟
چرا با من مشور
جلو خودم را نگاه کردم
در جمعیت تو را دیدم
میان گندم ها تو را دیدم
زیر درختی تو را دیدم
در انتهای همه سفرهایم
در عمق همه عذاب هایم
در خم همه خنده ها
سر بر کرده از آب و از آتش
تابستان و زمستان تو
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه دیگری از جهان انسان های زیادی گرسنه اند. اگر ژان پل سارتر بود میگفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض میکردم... من نمیدانم آنجا چه خبر است و
من...
با تو مینویسم و میخوانم
من...
با تو راه میروم و حرف میزنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست ،
جای راه رفتن پرواز میکنم.
آن لحظه ها که مات در انزوای خویش
یا در میان جمع خاموش مینشینم ،
موسیق